شاید باید قبول کنم که من دیگه هیچ وقت نمی تونم ازدواج کنمواز این بابت
ناراحت نباشم
ولی فکرشوکه می کنم که باید قبول داشته باشم این حقیقتو بدتر ناراحتم می کنه
قبولم که نمی کنم وامیدوار که میشم و باز هیچ اتفاقی نمی افته باز ناراحت میشم
در هر صورت من ناراحتم
از طرفیم هر ازدواجی رو هم که نمی خوام یه مرد خوب می خوام
هم از لحاظ سن هم از لحاظ اخلاق
هم از لحاظ اینکه همشهری باشه و جای دوری نبرتم
پول و ثروت اصلا برام مهم نیست
در حد اینکه یه سقف بالا سرمون باشه و به نون شب محتاج نباشیم برام کافیه
اصل همونه که سنش بهم بخوره و اخلاقش خوب باشه
حالا این خواسته ی خیلی زیادی واقعا ؟
فکر کنم واقعا زیاده چون مردای جامعه مون خیلی بد شدن
در حدی که مجرد بودن خیلی بهتر از بودن با خیلیاشونه ....
برچسب:
نویسنده: دانیال خوشنام