امروز هشت ساعت رفتم آتلیه به کوب کار کردم
بعد همش گفتن دیر کردی دیر کردی
زهرمارو درد که دیر کردم 
بعدشم موقع رفتن گفتم فردا صبح میام بعد از ظهر نمی تونم بیام مهمون داریم ،
میگه کی تحویل میدی انشاءالله پس ؟
والله فیلم عروسی مارو خیلی زود تحویل دادن چهار ماه طول کشید
از عروسی اینا ده روزم نگذشته .
خیلی از آ بدم اومد
مثلا می خوان با این طرز برخورد ارزش زحمت و کارمو بیارن پایین ،
الآنم نشستم برا فیلم دربه در دنبال آهنگ شادو عاشقونم سرعت اینترنتمم پایین
با این همه خستگی هم بیدار موندم
اصلا دست خودم نیست که با تمام نفرتی که
درم به وجود آوردن نمی تونم کارمو ماست مالی کنم
بیچاره من از همه ی مثلا تفریحاتی که داشتم موندم من جمله رفتن به خونه ی مادربزرگ و پدربزرگ
که امروز هستن فردارو الله و اعلم ،
اونوقت اینم طرز برخوردشونه
منو باش می خواستم افتر افکت هم یاد بگیرم
که البته باز می خوام یاد بگیرم اما نه واسه خاطر اونا واسه خاطر علاقه ی خودم
و نهایت اینکه
خدایا توروخدا نجاتم بده یه بنده خدایی رو بفرست من و بگیره
منم صرف واسه اینکه احساس مفید بودن داشته باشم و تو اجتماع باشم و دوتا آدم ببینم
نرم زیر بار منت اینجور آدمای قدرنشناس
فقط قصدم از کار کردن همین بود وگرنه کسب درآمدی که نیست
فقط بیگاری محض .
مردادم تموم شد
متنفر هم از روزایی که همینطوری می گذره
و من اینطور خوارو ذلیل شده و تنها دارم می پوسم و می تازم به سمت سی سالگی
بفرما هیچی نشده دوماه از بیستو نه سالگی هم گذشت
خدایا به خدا انصاف نیست
مگه من چه گناهی کردم اینطوری تاوان پس می دم.
برچسب:
نویسنده: دانیال خوشنام