خرید بک لینک
چند شب پیش داشتم با یکی از دوستام حرف می زدم سر یه چیزی به شوخی گفتم لعنت به این زندگی!

یهو گفت بیا خودکشی کنیم!

گفتم می کنی؟!

یه چند دقیقه ای صبر کرد و بعد تایپ کرد دلم واسه مامانم می سوزه گناه داره!

پرسید تو چی؟

گریه ام گرفت گفتم اگه من برم مامانمم راحت میشه...!

دلیل این افسردگی رو نمی فهمم. الان که دنبال یه شروع دوباره ام چرا باید تا این حد بهم ریخته باشم. خوابام پر شده از کابوس، از بابام بیزارم و حوصله ی حرف زدن با کسیم ندارم. اینهمه گنگی و بی برنامگی توی آینده ام اذیتم می کنه. فانتزیای احمقانه ای که دارم خجالت زدم می کنه! من حتی حس می کنم اگر همه چیز درستم بشه نمی تونم ادامه بدم. کی یه درمان واسه این حالت داره؟

برچسب: نویسنده: دانیال خوشنام تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 11:44

صفحه بندی