محاسبه کرده ام وخدارا شکر که تولد 29سالگیم یعنی
آخرین سال جوانیم با ماه رمضان مصادف نخواهد شد ؛البته بلاگفا خاطرات آن سال را خورد...
آن موقع تولد 26سالگیم با اوایل ماه رمضان مصادف بود
به نظرم قشنگترین سال تولد زندگیم هم همان 26سالگیم بود ؛
یک عده دوست دارند تولدشان شلوغ پلوغ باشد
ولی من از بس شوهری تشریف دارم
دوست داشتم فقطو فقط دوتاییمان باشیم
تا بی خجالت از دورو بریهاهی بپرم در بغلش و هی ببوسمش
تولدهای سالهای قبلش که نامزد بودیم این مزیت تنهایی را نداشت
پدر مادرم و خواهرم و شوهر خواهرم حضور داشتند و نمی شد
که این جور حرکات راجلوی آنها درآورد ؛
ولی آن روز در تولد 26سالگیم که دوتایی بودیم آن طور که می خواستم شدد آن روز بعد افطار تولد گرفتیم مسابقات جام جهانی پخش می شد و
تلویزیون روشن بودو از طرفی فوتبال هم می دیدیم
بعد آهنگ باز کردیم و....
ولی حالا همه ی آن صحنه های بوسو بغل و ...را حذف کردم از آن فیلم
فقط یکی خودمم که تنهایی برای خودم تولد گرفتم
و معلوم نیست همه اش با کی حرف می زنم
صداها هم که حذف شده و آهنگ گذاشتم ؛؛؛
آن موقع برای آینده خیالهای زیادی داشتم
برای بیست و هشت سالگیم برنامه ام این بود که تا آن موقع موهایم بلند می شود
و فر می گذارم ؛بعد تولد بیست و نه هم لابد تصمیم داشتم بچه دار شوم
یا نه همین قبلش
یعنی شاید تصمیمم این بود در همین حین تولد یک روح در دوبدن ویا دوجسم و دوروح
باهم یکجا باشم
آن موقع تصورش را هم نمی کردم بیست و شش سالگیم به سر نیامده
تنها می شوم ؛بی بوس و بغل و بی عشق می شوم
فکر کنم آن موقع آرزویم هنگام فوت شمع سلامتی همسرم بود
که چقدر هم مستجاب شد واقعا
شاید هم شد ولی در طالع و قسمت دیگری
؛؛قصدم از این حرفها شخم زدن گذشته و....نیست
فقط فکرش را که می کنم
به خوش خیالیها و امیدهای گذشته ام خنده ام می گیرد
یعنی به همین میزان احمق باقی بمانم و به خوشخیالیهایم جهت آمدن روزهای
خوب ادامه دهم بعد چند سال بعد به حال خودم بخندم ؛
حال را نه اینکه زندگی نکرده باشم همین پارسال چقدر الکی حال را خوش بودم
چقدر بی خیال گذشته و امیدوار به آینده و خوشحال در حال بودم
هیچ کدام از آن حالتها زندگی را به کامم شیرین واقعی نکرد
همه اش بی خودو پوچو بی هیچ دست مایه تباه شد ؛.
ناراحت نیستم نه ؛فقط واقعیت را پذیرفته ام
اینکه در آینده هیچ اتفاق خوبی در پیش نیست جز تباهی سالهای بیشتر این زندگانی
می شود درس بخوانم وموفقتر شوم
اما عشق که نباشد دست کم من یکی به هیچ لذتی خوشنود نمی شوم
و پذیرفته ام که این زندگی من برکه ی راکد ی بیش نیست .
برچسب:
نویسنده: دانیال خوشنام