خرید بک لینک

رفتن تلخ بود سخت بود ولی مگر چاره ای به جز رفتن هم بود
رفتن رفتن بود ولی نه مثل همه ی رفتنها
دیر فهمیدم که انگار آن رفتن ته ته قصه ی من بود
گاهی فکر می کنم کاش نرفته بودم ولی چگونه می ماندم وقتی
نمی توانستم آدم خوبه ی قصه اش باشم
وقتی برای یاد دادن تنها همان خوبی هایی که بلدبودم ناتوانم کردند
خوبی کردم و بدی دیدم
کنار کشیدم
اما بد نشدم
واین تنها کاری بود که از دستم برمی آمد
آدم خوبه ی زندگی خودم ماندم و
با وجدانم آسوده خوابیدم؛
روزهای بعد رفتن قصه ی تازه ای بود
قصه ی لاشخورهای بی احساس که از وجودشان بی خبر بودم اما
باز خدا را شاکرم که تنها روحم را به بازی گرفتند و هرگز
دست کثیفشان به من نرسید ؛
آه که رفتن سخت بودوقصه های بی سرته بعدش نمک روی زخمم
عاقبت دیگر از گفتن قصه ی تلخم سرباز زدم
عاقبت در پی همدم گشتن را بی خیال شدم
عاقبت فهمیدم قصه ام به سر رسیده و لی من به منزل نرسیده
آه ای عشق تو آیا وجود داری آیا هستی
کیستی تو
کیستی ؟
هر چه قدر می روم به تو نمی رسم

برچسب: نویسنده: دانیال خوشنام تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 16:18

صفحه بندی